تبليغاتX
مث یه نور کوچولو
بزرگترین آزمایش تاریخ چهارشنبه سی ام بهمن 1387 12:44
مدتی پیش داشتم  برترینهای سال 2008 از دیدگاه تایمز رو میخوندم. مطلب   Large Hadron Collider(برخورد دهنده بزرگ هادرونی) نظرم رو جلب کرد. شاید در رسانه ها، اخباری از اون شنیده یا خوانده اید. فکر کردم دوست داشته باشید در این باره بیشتر بدانید. طولانی است؛ اما ارزش حداقل یکبار خوندنشو داره!

 فکر کنم خیلی از ماها با وجود اینکه شاید علاقه چندانی به فیزیک به طور تخصصی نداشته باشیم و خیلی برامون مهم نباشه که نظریه نسبیت انیشتین و مدل کوانتوم و نظریه مدل استاندارد چی هستن، و آشنایی چندانی با کوارک ها و هیگز و ماده و پاد ماده و ماده تاریک نداشته باشیم و چیزهایی که از فیزیک میدونیم در حد همون کتاب هالیدی و حل المسائلش (!) باشند، اما دوست داریم بدونیم که جهان جه جوری به وجود آمده و نظریه ای که دانشمندان در این مورد دارند تا چه حد به واقعیت نزدیکه. حتما شنیده اید که محققان فکر میکنند که پیدایش جهان حاصل  Big Bang_برخورد بسيار شديد اتمها با هم با سرعت بالا در 15 بیلیون سال پیش_ هست

 ] همیشه وقتی یافته های جدید دانشمندان در مورد جهان هستی و به خصوص نحوه پدید آمدن اون رو می شنیدم با خودم میگفتم یعنی علم داره به کجا پیش میره؟ به جایی که با پرده برداشتن از یه سری ناشناخته ها به وجود خدا اعتراف کنه یا اون رو رد کنه؟ یاد حرف دکتر سربازی می افتم که می گفت نهایتا علوم مختلف بر وحدانیت خدا صحه میذارن. یکی از سمت ریاضی، یکی از سمت فیزیک... و کسی که میره کره ماه، اعتراف میکنه به وجود خدا و اتفاقا این ایمانش خیلی قویتر ازماهاست که دینمون وراثتیه. و این نظم اینقدر اون بالا محکمه که خیلی بعیده که با تصادف به وجود اومده باشه. و آدم باید خیلی چیزا رو نادیده بگیره که بخواد همچین چیزی بگه.  و این طور نیست که ما یه سری ناشناخته ها را به خدا نسبت بدیم که این میشه یه دین ناقص و قشنگی تعظیم در برابر خدا اینه که اینقدر فهمت کامل شده باشه که بهش ایمان آورده باشی...[

 

یا اگه یه کم پیشتر رفته باشیم و به ذهنمان اجازه تشعشع داده باشیم، این سوال در ذهنمون به وجود اومده که اصلا چرا اجسام جرم دارند؟!

برای یافتن سوالاتی از این قبیل، ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محبوبه  | لینک ثابت |
اگر بال من را بخواهی...ملالی نیست جز... چهارشنبه سی ام بهمن 1387 12:22
اینجا همه می پرسند:

» حالت چطور است؟«

اما کسی

یک بار از من نپرسید:

» بالت«...

این بال من بی توست 

...

دیروز داشتم یکی از دفاترم رو میخوندم که مربوط به پارسال بود. روزای اول شروع زندگی دانشجویی نوشته بودمش. با اینکه دوست ندارم یادداشتهای دفترچه خاطراتم رو اینجا بنویسم اما فکر کردم نوشتن این خاطره خیلیا رو به یاد اون روزا میندازه:

اول نامه به جای دل تنگ چند نقطه میگذارم...

چقدر زمان کند میگذرد...وقتی که منتظری یک اتفاق خاص بیفتد، یک شخص خاصی را ببینی، یک روز خاص فرا برسد... انگار عقربه ها که همیشه عجله دارند و در ترافیک زمان میخواهند از هم سبقت بگیرند هم دیگر حال دویدن ندارند و آروم آروم و به ناچار و از روی بی حوصلگی به حرکت دوار خود بدون هیچ شتابی ادامه میدهند.

از چهارشنبه هفته پیش تا این چهارشنبه، زمان به کندی می گذشت و هر لحظه دلتنگی خانواده و لذت بودن با آنها و راحتی و آسایش و امنیت آنجا تو را به یاد سالهای دور از خانه می اندازد. 4 سالی که کم هم نیست...و این سالهای به دور از خانه را چگونه خواهی گذراند و چگونه خواهند گذراند و چگونه خواهی شد و چگونه خواهند شد؟ به چه خواهی رسید؟ و چه را به چه قیمتی  از دست خواهی داد؟

...

بگذریم...از اردوی باهنر بگم. دو روزی اونجا بودیم و خوش گذشت. شعار دادن ها،برنامه های سریال یا موازی، سحری هایی که گاه دیر می رسید، صفوفی که هنگام سحری خوردن برای خوردن یک قلپ آب  از یک کلمن می کشیدیم. تازه وقتی نوبتت میشد، اگه بهت نمی گفتن که آب تموم شد که نعمتی بود! هیچوقت گمان نمی کردم روزی برای خوردن یک لیوان آب این همه به زحمت بیفتم. برای خوردن لیوان آبی که روزی مامان به دستت میداد

...

یادش بخیر

نوشته شده توسط محبوبه  | لینک ثابت
زبان نفهم! چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 23:11

یعنی من راست میگم یا eclipse ؟

نوشته شده توسط محبوبه  | لینک ثابت |
امید، معماری و سیگنال گذرا! یکشنبه بیستم بهمن 1387 11:34
دیروز معماری داشتیم.  از اونجایی که رشته مورد علاقه من بعد از کامپیوتر، معماری بود، با شوق و ذوق فراوان سر این کلاس حاضر می شویم!( اون معماری کجا! این معماری کجا!)

استادمون، استاد جهانگیر هستن و در وصفشون همین بس که استاد دکتر سربازی بودن! دیگه خود بخوانید حدیث مفصل...

بحث این شد که سیگنال گذرا چیه؟ و استاد هم با مثالی این عبارت رو برامون توضیح دادن که مثلا ماهواره امید رو در نظر بگیرین. این ماهواره در هر 24 ساعت 15 بار دور زمین می چرخه. و هربار فقط چند ثانیه روی ایرانه و سریع از روی ایران رد میشه و فقط در این مدت کوتاه و گذرا پایگاههای مخابراتی میتونن بهش سیگنال بدن و ازش دریافت کنن و باهاش به تبادل اطلاعات بپردازن. این میشه مفهوم سیگنال گذرا.

این هم سایتیه که استادمون گفتن که موقعیت ماهواره امید ( طول و عرض جغرافیایی، زاویه انحراف، سرعت، ارتفاع  و...) رو نشون میده. جالبه.

* این آمار کسانی که اینجا رو از طریق فید میخونن، خیلی باحاله. یه نگاهی بهش بندازید. الان که صفره. واقعا جای تعجب داره . یاد اون ماجرا افتادم که در انتخابات دوره هفتم كه تحت نظارت شديد مأموران نظامي برگزار شد، اعلام شد كه مدرس حتي يك رأي هم نياورده.  مدرس هم با اشاره به تقلب وسيع در انتخابات به طنز گفت كه لااقل يك رأيي را كه به خودم دادم مي‌خوانديد!

حالا شده نقل ما! هیچ کس هم فید بلاگم رو add نکرده باشه، پس اون دو باری که خودم تو کامپیوتر خونمون و لپتاپم add کردم، کجا رفته؟! عجب!

نوشته شده توسط محبوبه  | لینک ثابت |
انشای ارتجالی من! شنبه نوزدهم بهمن 1387 14:10

هانس کریستین اندرسن پایان دیگری برای داستان جوجه اردک زشت رقم زد!

" با توجه به مشکلات و فساد های اجتماعی قرن بیست و یکم ، جوجه اردک زشت بعد از آنکه با بی مهری مادر و جوجه اردک ها روبرو شد، در دل اجتماع به حال خود رها گردید، و در معرض انواع نگاه ها و متلک ها از سوی بقیه قرار گرفت:" کجا میری برسونیمت؟!" ..."ساعت هست خدمتتون؟!" ..."هی جیگیلی! اخماتو وا کن!"... "شبا بیرون نمونی مامانی دلش شور میزنه!"...

...مدتی نگذشت که او به انواع لهو و لعب ها آلوده گشت و فی الجمله نماند مسکری که ننوشید و از معاصی، منکری که نکرد و سرانجام در حالیکه دگر رمقی در جان نداشت،  توسط گربکان طعمه مرگ گردید و آن همه قریحه و استعداد را با خود به زیر خاک برد.

جوجه اردکی که دگر آشیانه نخواهد دید....قضا همی بردش به سوی دانه و دام"



 

نوشته شده توسط محبوبه  | لینک ثابت |
بیرونی یا درونی؟ پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 18:55

 قضیه خیلی ساده است؛ کافی است که بعد از اعلام نمرات پایان ترم بنشینید پای حرف های هر کدام از دانشجویانی که نمره شان را دیده اند؛ محال است که شما از آنهایی که نمره بدی گرفته اند حرف های مشابهی بشنوید؛ بعضی ها میگویند استاد سوال ها را سخت طرح کرده است. بعضی ها میگویند وقت امتحان کم بوده؛ بعضی ها می گویند فرصت بین آن امتحان با امتحان قبلی کافی نبوده. بعضی ها میگویند اصولا آدم بدشانسی هستند و عده کمی میگویند خودشان درست و حسابی درس نخوانده ند. از آنها هم که نمره خوبی گرفته اند؛ بعضی ها می گویند به خاطر هوششان بوده. بعضی ها می گویند سوال ها آسان بوده. بعضی ها میگویند درست و حسابی درس خوانده اند. بعضی ها میگویند اصولا آدم خوش شانسی هستند و این دفعه شانس آورده اند که سوال ها دقیقا از جایی انتخاب شده اند که آنها خوانده اند. ممکن است توجیه های منطقی و غیرمنطقی دیگری هم درباره یک نمره ناقابل امتحان وجود داشته باشد. اما همه این دلایل از دو حالت بیرون نیستند؛ یا ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محبوبه  | لینک ثابت |
همراه اول دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 22:2

این جمله یکی از Off های فاطمه بود؛ وقتی خوندش کلی خوشم اومد:

هیچ کس تنها نیست، چون همراه اول او خداست.

نوشته شده توسط محبوبه  | لینک ثابت |
تو این وسط چی کاره بیدی؟ دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 20:3
این شعرو دوست دارم؛ ممکنه شرح حال بعضی از ماها باشه! احتمالا میدونین که احسان خواجه امیری خوندتش!

کنج خونه نشستیو... درو رو دنیا بستیو... از بس شکایت میکنی... به مردن عادت میکنی

 هی میگی تقدیر منه... نمیگی تقصیر منه ...تو این وسط چیکاره ای... که عمریه آواره ای

بهش میگم بسه دیگه... چیکار داری کی چی میگه... نذار خودتو سرکار ... انگار نه انگار

میگم هنوز دیر نشده... هنوز دلت پیر نشده... پاشو دست رو دست نذار... انگار نه انگار

توی گذشته موندیو... هی دلتو سوزنوندیو ...هرچی میگم بخند یه بار ...انگار نه انگار

انگار همه بیکارنو... دشمنی با تو دارنو... همش با تو بد میکنن... راه تو رو سد میکنن...

 اینا همش بهونته... کارای بچگونته...چشم دلت تا نبینه... صد سال دیگه هم همینه...

 این دیگه حرف آخره... عمر تو داره میگذره... تموم که شد به روت نیار... انگار نه انگار

 

+ آره..شکایت میکنم من، گاهی! از دست خودم به خدا! ولی هیچ وقت نمیگم این تقدیر منه و من این وسط چیکاره بیدم! چون میدونم که تقصیر خود خودشه! خود خود محبوبه!!

محبوبه خانوم! چشم دلت تا نبینه...صد سال دیگه هم....همینه!

+دل نوشته:

ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت...به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست

نوشته شده توسط محبوبه  | لینک ثابت
All the windows are frozen!!! دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 0:12

سه کلید ترکیبی Ctrl-Alt-del، که از قدیم به سلام سه انگشتی معروف بوده، برای همه ما آشناست. اما شاید ندانیم که مخترع این سه کلیدترکیبی کیست؟ و اینکه چرا  Altو Conrtol و Delete؟ چرا کلیدی دیگر نه؟!

زمانیکه برنامه ای قفل  و کامپیوترتان هنگ میکند، زمانیکه میخواهید پسوردتان را عوض کنید یا ... باید ممنون   دیوید برادلی (( david Bradley باشید!

برادلی ، در عرض 5 دقیقه برنامه ای نوشت که هرگاه کار با رایانه با مشکلی مواجه میشد، این امکان را میداد که با فشردن سه کلید آن را مجددا بوت کنید. البته در سیستم عامل !DOS در ویندوزهم  فشردن این سه کلید باعث فراخوانی task manager یا  Windows Security میشود. Task manager به شما فهرست برنامه های در حال اجرا را نشان میدهد. اگر ویندوز برنامه ای را که مشکل دارد،  شناسایی کند جلوی نام آن عبارت  not responding درج میکند و شما با زدن  دکمه end task به کار آن خاتمه می دهید. این کلیدها گاهی در راهنمای ویندوز تحت عنوان interrupt keys به کار برده می شوند. به این خاطر که معمولا برای قطع کردن برنامه ای که بد عمل میکند، به کار برده می شوند.

همانطور که گفتم این ترکیب توسط دیوید برادلی که یکی از 12 مهندسی بود که روی پروژه تولید کامپیوترهای IBM کار میکردند، پیاده سازی شد. وی ابتدا Control-Alt-Escape را به این منظور به کار برد. اما  امکان این وجود داشت که دست کاربر سهوا به روی این سه کلید بخورد و کامپیوتر اتفاقی مجددا بوت شود. چرا بدجور دارید به صفحه کلیدتون نگاه میکنید؟! نه! به این کیبردهای QWERTY که باهاش کار میکنید، نگاه نکنید! منظور کیبردهایی است که در آن زمان معمول بوده است! به همین خاطر او این ترکیب را به Control-Alt-delete تغییر داد که تقریبا غیرممکن بود که اتفاقی با هم فشار داده شوند.(البته این مساله در مورد یه سری کیبردهایی که بعدا آمدند، صدق نمیکرد). البته او این ترکیب را برای برنامه نویسان و نویسندگان راهنمای برنامه ها ابداع کرد. به این ترتیب آنها می توانستند کامپیوتر را بدون آنکه خاموش کنند، مجددا بوت کنند. و این از این نظر سودمند بود که بعد از هربار خاموش کردن، قبل از روشن کردن می بایست چند ثانیه صبر میکردند تا مانع از وارد شدن آسیب به منبع تغذیه شوند. جالب است که برادلی هنگام این ابداع، میگفت: " این رخداد حائز اهمیتی نیست!"  در واقع او مرد بسیار فروتنی بود. بعدها این ترکیب در خدمت عموم مردم قرار گرفت.  جالب است بدانید که  چند سال پیش در جشنی که به مناسبت 20 سالگی رایانه شخصی IBM گرفته شده بود، برادلی همراه بعضی افراد مشهور دیگر از جمله بیل‌گیتس روی سن رفت و در این میان صحبت به این سه‌ کلید کشیده شد. برادلی گفت : "من Contol-Alt-Delete را ابداع کرده ام؛ اما بیل آن را مشهور کرده است." شاید منظور او این بوده است که که اگر تولیدات مایکروسافت دچار مشکلات نرم‌افزاری مختلف نبودند و باعث هنگ کردن یا Crash کردن رایانه‌ها نمی‌شدند، هیچ‌گاه این 3 کلید به این اندازه مورد استفاده قرار نمی‌گرفتند و مشهور هم نمی‌شدند!!

برادلی که دکترای برق داشت ( از جمله فعالیتهای دیگر او میتوان به این اشاره کرد که خالق زبان برنامه نویسی اسمبلی برای کامپیوترهای شخصی IBM بوده) اما به خاطر این سه کلید معروف، در نزد عموم مردم مشهور شده است(!) در سال 2004 از IBM بازنشسته شد.

+حالا Control-Shift-Escape را باهم فشار دهید. چه می بینید؟ بعله! این سه کلید هم همکار سه کلید Ctrl-Alt-Del هستند!

  منابع:

Control-Alt-Delete

David Bradley

Thank this guy for control-alt-delete

+  پیشنهاد میکنم  اکستنشن Gmail notifier  موزیلا رو امتحان کنید. به من که حال میده. کلافه شدم از بس gmail مو چک کردم و دست از پا دراز تر برگشتم. این هم توضیحات بیشتر از مانشت:Gmail notifier :

این اکستنشن  بعد از نصب در کنار بقیه آیکون های دیگه در گوشه سمت راست فایرفاکستون قرار میگیره و کارش اینه که بعد از هر ایمیلی که تو جیمیل واستون میاد اون به اطلاع شما میرسونه، با اسنفاده از این اکستنشن میتونید،حتی چند اکانت رو هم همزمان چک کنید و یا میتونید تنظیم کنید که هر چند دقیقه یک بار ایمیلتون رو واسه ایمیل جدید چک کنه و یا بعد از رسیدن ایمیل با پخش صدایی مطلعتون کنه، در بعضی موارد حتی سریعتر از خود میل باکستون رسیدن ایمیل جدید رو به اطلاعتون میرسونه ! منبع

نوشته شده توسط محبوبه  | لینک ثابت |
روزهاشان ذرت مکزیکی ای باد! شنبه دوازدهم بهمن 1387 0:24

این چند روز تولد باران شدیم؛ پگاه، نسرین و امروز هم فاطمه.

امیدوارم که لحظه لحظه عمرشون شیرین و پربار باشه.

فاطمه خانوم، روزهات ذرت مکزیکی ای باد!;)

نوشته شده توسط محبوبه  | لینک ثابت |
 Powered By  BLOGFA.COM
 
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی