من و فاطمه داشتیم از خنده می ترکیدیم! هرچند با ضرب و زور جلوی خنده مونو گرفتیم.آخه اون استاد سمیناردهنده از هر پنج تا کلمه 3 تاش رو انگلیسی میگفت، دوتا شو فارسی! جوری شد که فکر کنم روح لرزان فردوسی رو میشد توی سالن دید که با صورتی برافروخته و چشمانی سرخ شده و دستانی لرزان و موهایی سیخ شده و لنگه کفشی به دست دور سر اون سمیناردهنده داشت می چرخید و یه چیزایی زیر لب میگفت! (فکر کنم داشت میگفت: بسی رنج بردم در این سال سی ....همه رو یه باره ریختی دور دسی دسی!؟)
با خودم گفتم اگه تو مملکتمون یکی مثل این آقای سمینار دهنده داشته باشیم دیگه چه نیازی به کزازی؟ این دیگه زده بود رو دست کزازی از بس که فارسی رو پاس میداشت!
مثلا میگفت:
"حالا ما رفتیم سراغ گیت ها(gate) تا آیدنتیفای(identify) کنیم! و این تند(tend) میکنه که تمام کاررنت(current) ها رو از پاور(power) هایی که کلوز(close)تر هستند بگیریم!
شما میتونین دیلی(delay) رو ببینین انی تایم(any time)! وقتیکه پاور سافت نویز (power soft noise)های ما کم شد، دیلی(delay) ما هم کم شد.... ممکنه این چیپ(chip) فیل (fail)کنه! اما این متد(method) تونسته سویچینگ(switching) بیشتری به وجود بیاره. ریزالتمون(result) در واقع این بوده که رندوم پترن (random pattern)هایی رو جنریت(generate) کرده و ما سیمولیت (simulate)کردیم که این تونسته به ما طول کریستیکال پد(cristical pad)هایی رو بده و هر سیمولیشنی حدود 24 ساعت طول میکشه و کاری که توی اینداستری(industry) انجام میده خیلی اسلاو(slow)ه!
کانکلوژن (conclusion)اینه که ...! پس باید میک شور(make sure) کنین که...!"
من و فاطمه: مااااااااا!
باور کنین دقیقا همین جوری حرف میزد؛ من گوشه دفترم داشتم یادداشت میکردم!
به نظر من یکی از نشانیهای تسلط یک سمینار دهنده اینه که اینقدر بر موضوع و نحوه ارائه اش و ارتباط با اودینس (...ببخشید...جوگیر شدم!..."تماشاچیان"منظورم بود) و رساندن مطلب به اونا احاطه داشته باشه که دیگه حداقل این جوری سمینار نده!!! نصف فارسی بگه...نصف بقیه اش هم که نمیدونه لغت فارسیش چیه به انگلیسی!
تازه! من نمیدونم چرا اینقده بعضیا دوست دارن از واژه های انگلیسی بعضی جاها استفاده کنن؟ مثلا یکی یه لغت انگلیسی باحال یاد گرفته، n بار تو روز تکرارش میکنه! یا مثلا وقتی میخواد بگه همچین چیزی رو گرفتم میگه "ok"! یا میخواد تشکر کنه میگه "thanks"! یا مثلا میگه: oh...my God! یا اینکه تو چت میخواد خداحافظی کنه میگه "Bye"!*(نیست من خیلی از چت خوشم میاد!!!)( "خدا نگهدار" به این قشنگی و پرمفهومی و پر از آرزوهای خوب و انرژی مثبت رو ول میکنی میگی "Bye"؟! آخه چرا؟) یا اینکه یه اصطلاح تو درس تخصصیش یاد گرفته که انگلیسیه، تو روز مرتبا تکرار میکنه!
من خودمم گاهی وقتا-مثلا تو همین بلاگم- از واژه های انگلیسی ای که اصلا لزومی نداره استفاده میکنم! اما نه دیگه تا این حد!
خوب...نتیجه اخلاقی اینکه همونقدر رو هم دیگه از این به بعد استفاده نمیکنم!( یه جمله هست که میگه اگه هرکی خودشو درست کنه و کاری به بقیه نداشته باشه، جهان راست و ریس میشه! از این رو نتیجه اخلاقی این میشه که من باید برم خودمو درست کنم!)
"خدا" "حافظ" دوستان!
* من همیشه کسانی که به جای bye میگن "خدانگهدار شما" یا "خداحافظ" تحسین میکنم. به نظرم صداقت و روراستی وانرژی ای که توی خدانگهدار هست هیچوقت توی bye و گوینده اش نبوده! و چه قدر عظیم اند معانی برخی از واژه ها! و چه قدر بعضی از واژه ها پر از انرژی اند و دوست داشتنی!
فکر میکنم بیشتر باهاش مخالفم! اما بازهم باید فکر کنم روش! چون گفتن اینکه "با این حرف مخالفم" من رو دچار "شک" میکنه! شکی که خیلی بده!
* گاهی وقتا از این که می بینم دوستام به دور از واقعیتها یا اطمینان از حرفشون از من یا دوستای دیگه شون تعریف میکنن، بیشتر ناراحت میشم تا خوشحال! و برای مدتی ذهنم رو هم مشغول میکنه! شاید این سخن امام علی رو شنیده باشید که:
«انّما یُحبُک مَنْ لا یتَملَّقُکَ و یُثْنی علیک مَنْ لا یُسْمِعُکَ»
کسی که نسبت به تو تملّق نمیکند و بدون اینکه به گوش تو برساند ستایشات بگوید، تو را دوست دارد.
به همین خاطر گاهی وقتا "شک" میکنم توی...:(
خدایا نذار از این شک ها به دلم بیفته که خیلی بد میشه.
** من فقط میخوام در مورد این پست کمی فکر کنم و فکر کنیم! هیچ منظور دیگه ای ندارم. تو رو خدا کسی ناراحت نشه!
بعد عید قربان که رفتم خونه، از اونجایی که سرم خلوت بود برخلاف همیشه(!) ( نه تمرین جاوا یا ساختار یا زبان یا هیچ کار دیگه ای....پروژه جاوا رو هم که تا قبل عید تمومش کردم و هیچ چیزی نمونده بود غیر خونه:) و میشد یه نفس راحت اونجا کشید فارغ از درسها و مشغولیاتی که تا چند روز پیش داشتی و تا چند روز بعدش خواهی داشت! )گاهی وقتا می رفتم سراغ رکوردهای کلاس ساختار و زبان استاد سربازی! واقعا هر جمله ای که از زبان ایشون در میاد، کلی درس توش نهفته است! ممکنه به احتمال زیاد برخی از این درس ها رو متوجه نشی، اما یه بار دیگه که گوش میدی می فهمی که اااا...چقدر استاد این رو قشنگ توضیح داده بود...پس چرا سر کلاس متوجه نشدم و گیج میزدم؟؟؟ و کلا مطالبی هم که میگن واقعا جذابیت های درس ساختار رو به قشنگی هر چه تمام تر نشون میده..به خصوص موقع هایی که مثالهای کاربردی هم میزنن!( محبوبه! اتازه جذاب تر و کاربردی تر هم میشه وقتی ساختارت رو افتادی! حالا صبر کن!! ببینم اون موقه هم میگی جذابه یا نه؟!)
کلا من یه عادتی که دارم اینه که تو یه درسی که جزوه برمیدارم، برخی از مطالب جالب یا خنده داری که استاد یا بچه ها سر کلاس میگن رو هم گوشه جزوه ام یادداشت میکنم. حالا هم که رکوردهای 6 جلسه استاد رو گوش میدادم و جزوه ام رو مرور میکردم ، به چنین یادداشت هایی برخورد کردم. فکر کنم جلسه قبل از امتحان میان ترم بود ( بلا به دور!). ایشون داشتن در وصف امتحانشون(زبونتو گاز بگیر!:دی) چیزهایی می گفتن:
" همه بچه ها میدونن که من امتحانامو آسون میدم! ( همه زدن زیر خنده! چرا؟؟مگه استاد چیز خنده داری گفته بود؟!!!)!You can find it in the Book!!"
حالا ما این وسط متعجب زده شده بودیم! مگه سوالای امتحان تو کتابه؟ اصلا مگه امتحان open book ه؟! (چشمک! بعضیا معنی این چشمک رو متوجه میشن!!) حالا اسم کتابه چیه بریم بخریم! انتشارات آورده یا باید پاشیم بریم انقلاب!( بسه دیگه! اینقده جو نده به قضیه!!)
در حالیکه ما در افکار خود غوطه ور بودیم، استاد در ادامه گفتن که: "یه دانشمند خیلی مشهور لهستانی بوده به نام اردوش، همش از این کنفرانس میرفته اون یکی کنفرانس و با بقیه دانشمندا یه سری مسائل ریاضی رو حل میکردن و اون بعدش می رفته کنفرانس بعدی! اون معتقد بوده که برای هر قضیه ریاضی یه اثبات شسته رفته و خوشگل وجود داره که در کتابی نوشته شده تو آسمون ها که هر وقت کم می آورد، می گفت: You can find it in the Book!!
حالا تو امتحان هم ما هر وقت، کم آوردیم میگیم You can find it in the Book!!! "
ما اینجوری: بعله! ممنون استاد!
-----
* لینک زیر نامه یک نوجوان کاشانی به سیدی است که خود میگفت "تنها دارایی ام آبروی من است". توجهم رو جلب کرد. یک خط از این نامه این بود:
«پيرامون خود را كه مينگرم هيچ مبنايي براي عملكردهاي برخي كه خود را مدير ميخوانند نميبينم و آموختهام كه اگر پايند مباني و خط فكري و سيره عملي خاصي نباشيم "نخواهيم" توانست حتي اگر "بخواهيم".»
* هیچ بویی از انسانیت بردن؟
محبوبه! چی میگی؟ انسانیت!؟ دلت خوشه ها!
دل خوش سیری چند؟
*عید همگی پیشاپیش مبارک...امشب یه جای خوبم:)...کلی ذوق زدم!
چند جمله از امام علی می نویسم! اما طبق سخن ایشون ای کاش حالا که روایت کننده ام رعایت کننده هم باشم:
«إِعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعايَة لاعَقْلَ رِوايَة، فَإِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ كَثيرٌ، وَ رُعاتُهُ قَليلٌ.»
هر گاه حديثى را شنيديد آن را با دقّت عقلى فهم و رعايت كنيد، نه بشنويد و روايت كنيد! كه راويان علم بسيارند و رعايت كنندگانِ آن اندك در شمار.
ادامه مطلب
* مخاطبش ممكنه هر كي باشه!
پ.ن: حتي خودم!
پ.ن2: نميدونم. جواب سوال رو ميگم! نياز به فكر بيشتري دارم! شايد!
با ليلا و آمنه كه رفته بوديم نمايشگاه مطبوعات، توي غرفه فرش خليج فارس يه منظره جالبي ديديم. يه فرش رنگيني روي زمين بود. دقيق كه شديم فهميديم كه تار و پود اين فرش از خاكه. اون هم خاك هاي رنگي! وچه رنگ هاي زيبايي هم بودن. آدم واقعا شگفت زده ميشد با ديدنش. بالاش هم زده بودن كه اين فرش گوشه اي از بزرگترين فرش خاكي جهان ( در واقع يك دهم اون) هستش كه از خاكهاي رنگي جزيره هرمز ساخته شده كه تنوع اين رنگها بيش از 70 نوع بوده!( جل الخالق).

با جستجويي در گوگل متوجه شدم كه اين فرش كه در ابعاد 1200 متر هست قراره همزمان با عيد قربان در يكي از زيبا ترين ساحل هاي هرمز با نام سنگ مرغي به نمايش گذاشته بشه. طرح اين فرش شامل موضوعاتي مثل صيانت از نام بلند خليج فارس، حماسه ملي- مذهبي آزادسازي گوشهاي از اين منطقه، 30 سال انقلاب اسلامي و همچنين سال نوآوري و شكوفاييه. در طرح اين فرش نمادهايي مثل گل لاله، ماهي، خورشيد، كوه دماوند و موج دريا به چشم ميخوره.
كلا جالب بود!
يكي از دوستان پيشنهاد دادند كه لينك دريافت كمك هاي مردمي اين سايت رو هم بذارم. اگه قلبتون واسه اون كوچولوها تپيد و توانايي داشتيد اون كوچولو ها رو از از اين تپيدن قلبتون باخبر كنين: دريافت كمك هاي شما براي حمايت از كودكان مبتلا به سرطان
*********
دل و جان ن: "ميدانم پس از مرگم چه خواهد شد...خوب ميدانم."

bara hamine ke hamamun ranke yekim Dge :D
اينايي كه خوندين رو فاطمه (هم اتاقيم) تو 360 اش نوشته بود با عنوان " ميخوام پس ميتوانم:دي"!!. برام خيلي جالب بود! اون عكسه رو دوستاش زده بودن به ديوار اتاقشون! من كه خيلي خنده ام گرفت!
بيخودي دلم يهو گرفت…شايد بارش باران باعث شد…نمي دونم.
چه آهنگ غمناكي داره.
وقتايي كه دلم يهو ميگيره دلم هواي خونه رو ميكنه. شايد به
اين خاطر كه ميدونم كه تنها پناه من تو اين دنيا يه خونه پرمهره كه توش بابا هست. مامان
هست و … .جايي كه چيزايي توش هست كه هيچ جاي ديگه پيداشون نمي كنم.
مرسي خدا جون كه تو اين دنيا يه خونه بهم دادي مال خود خودم كه هروقت دلم مثل امشب
گرفت و احساس كردم تو يه قفس سردم مرغان نگاهم رو به اونجا پرواز بدم.

همين الان تفالي زدم به حافظ بعد از مدتها تا ببينم حافظ
درباره دل غمگين من چه مي خونه و چه قدر هم زيبا خوند:
زگريه مردم چشمم نشسته در خون است
به ياد لعل تو و مست مي گونت
زمشرق سر کو آفتاب طلعت تو
حکايت لب شيرين کلام فرهاد است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوي است
از آن دمي که ز چشمم برفت رود عزيز
چگونه شاد شود اندرون غمگينم
